تبليغاتX
سکوت دل



























سکوت دل

شـایـــد سـکـوتـــم بـاعــثــــــ شــه تـا بـفـهـمـه


زن و شوهر

جوانی سوار بر موتور سیکلت

در دل شب می راندند . انها از صمیم قلب یک دیگر

را دوست داشتند . زن جوان : " یواش تر برو من می ترسم  " . مرد

جوان : " نه اینجوری خیلی بهتره " . زن جوان : "خواهش می کنم ، من خیلی

میترسم " . مرد جوان : " خب  ، اما اول باید بگی دوسم داری " . زن جوان : " دوست دارم

، حالا میشه یواش تر برونی " . مرد جوان  : " منو محکم بگیر " . زن جوان : " خب ، حالا میشه یواش تر بری

" . مرد جوان : " باشه ، به شرط اینکه کلاه  کاسکت منو برداری و روی سرت بذاری اینجوری نمیتونم راحت برونم اذیتم

میکنه " . روز بعد  روزنامه ها نوشتند : برخورد یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه افرید ، در این سانحه

که  به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت

. مرد از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با

ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین

بار دوست دارم را از  زبان او بشنود و خودش رفت تا

او زنده بماند و این است ،

عشق واقعی 


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 8:5 PM توسط امیر|


سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لباشونو با ذغال سیاه میکردن که شبیه باباهاشون شن نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک میکنن برا اینکه شبیه ماماناشون شن !


سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد گرفتن سلامتی درسته نه صلامتی !


سلامتی اونیه که هنوز یه جرعه معرفت تو وجودش داره که یاد بعضی ها کنه !


سلامتی همه اونایی که به سلامتی رفیق و نامرد و هر کسی میرن بالا ولی هیچکی به سلامتیشون فکرم نمیکنه !


سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده میمونه تیکه تیکه میشه ولی بازم پا به پات میاد !


سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره !


سلامتی رفته گری که تو این هوا داره به عشق زن و بچش کوچه و خیابونو جارو میکنه که یه لقمه نون حلال در بیاره !


سلامتی اونی که باخت تا رفیقش ببره !


سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !


سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوست نداره خودشه !


سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه !


سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هر چی نامرده !


سلامتی اونایی که به پدر مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگتر ها کوچیک شن کوچیکترا هرگز بزرگ نمیشن !


سلامتی مادر که به خاطر ما هیکلش به هم خورد !


سلامتی لرزش دست های پیر پدر !


سلامتی بابایی که دختر کوچولوش زنگ زد بهش گفت : بابا داری میای خونه پاستیل میخری ؟؟؟ جیبشو نگاه کرد و دید خالیه !!! ماشینو زد کنار خیابون پیاده شد و اروم و با خجالت گفت : 2 نفر ونک . ازادی !


سلامتی اونی که تو تاکسی دید بغلیش پول نداره . به راننده گفت : پول خورد ندارم همه رو حساب کن !


سلامتی بیل که هر چی بیشتر بره تو خاک براق تر میشه !


سلامتی سند باد که کل دنیا رو با شلوار کردیش دور زد !


سلامتی کسی که وقتی بردم گفت : اون رفیقمه . وقتی باختم گفت : من رفیقتم !


به گل افتابگردون گفتن : چرا شبا سرتو پایین میندازی ؟؟؟ گفت : ستاره چشمک میزنه نمیخوام به خورشید خیانت کنم . سلامتی کسایی که مرامشون اندازه افتابگردونه !


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 10:14 PM توسط امیر|


قانون اول عاشقانه نیوتن : عشق نه به وجود می اید نه از بین می رود بلکه از دختری به دختر دیگر تغیر حالت می دهد .


قانون دوم عاشقانه نیوتن : مقدار عشق دختری به پسر بستگی به موجودی حساب بانکی پسر دارد و جهتش همجهت با افزایش یا کاهش موجودی می باشد .


قانون سوم عاشقانه نیوتن : عشق پسر به دختر با سرعت ثابت ادامه دارد تا وقتی که عامل خارجی ( برادر یا پدر دختر ) سر برسه و قلم پای پسررو بشکونه !!!


نوشته شده در جمعه 19 اسفند1390ساعت 6:5 PM توسط امیر|


شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

 

 

به ادامه مطلب توجه فرمایید:



مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer

.................................................................

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

.................................................................

یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
.................................................................

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

.................................................................

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

.................................................................

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

.................................................................

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

.................................................................

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم…
مشتری : نه… صبر کن… من هنوز نذاشتمش تو درایو… هنوز روی میزمه.. ببخشید…

.................................................................

کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من می‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

.................................................................

کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.

.................................................................

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

.................................................................

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!

.................................................................

کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!

.................................................................

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

.................................................................

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟
.................................................................

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

.................................................................

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید…

.................................................................

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام… من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

.................................................................

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه…

.................................................................

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!

.................................................................

مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته…

.................................................................

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه… اون یکی کار می کنه!

.................................................................

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟


نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 0:54 AM توسط امیر|

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 2:55 PM توسط امیر|

سلام داداش

شمارتو دادم به خواهر یکی از دوستام میخواد بهت زنگ بزنه

طلاق گرفته احتیاج به هم صحبت داره لطف کن باهاش حرف بزن

بذار باهات درد و دل کنه من حسابی ازت تعریف کردم منو ضایع نکنی !!!

(ستاد ایجاد ذوق و روحیه کاذب در مردان)

__________________________________________________

دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن :

از یه جایی به بعد بحث کردن دیگه فایده ای نداره باید فحش بدی !!!

__________________________________________________

الان از تیم پرسپولیس خرابتر که نداریم !

پرسپولیستم عزیز !!!

__________________________________________________

تنها راهی که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه

.

.

.

اینکه اون مرد میلیاردر باشه !!!

__________________________________________________

دختر : ساعت چنده ؟

پسر : ساعت چنده ؟

دختر : دیوونه شدی ؟

پسر : دیوونه شده ؟

دختر : چرا هر چی میگم تکرار میکنی ؟

پسر : چرا هر چی میگم تکرار میکنی ؟

دختر : دوست دارم عزیزم

پسر : ساعت چهار و سی و هشت دقیقه !!!

__________________________________________________

خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت زند قفل محکمتری !!!

__________________________________________________

انکس که نداند و نداند که نداند قطعا خودش را به کوچه علی چپ زده

دو بار که با جفت پا بری تو دهنش قطعا بداند و بداند که بداند !!!

__________________________________________________

دوستم میخواد بهم زبان انگلیسی یاد بده میگه :

همیشه یادت باشه پسرا هیزن

پس واسه افراد مذکر his به کار میره !!!

__________________________________________________

یه سوالی مغزم رو پریشون کرده :

چرا جمعه انقد به شنبه نزدیکه ولی شنبه انقد از جمعه دوره !!!

__________________________________________________

فرق سرت میدونی کجاست ؟

دوست داشتنت دقیقا بخوره همونجا !!!

__________________________________________________

سه مرحله احمقانه در زندگی :

وقت داری! انرژی داری! اما پول نداری !

پول داری! انرژی داری! اما وقت نداری !

پول داری! وقت داری! اما انرژی نداری !!!

__________________________________________________

منطق پدر و مادر از تحصیل فرزندشون در دانشگاه :

این همه درس خوندی در یه نایلون رو نمیتونی باز کنی !!!

__________________________________________________

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه :

میرید داخل ؟

میگم پ نه په دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !!!

__________________________________________________

همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده :

این چوب بستنی هست که دکترا میکنن تو حلق مریض کیم هاش رو کی خورده !!!

__________________________________________________

یکی از شباهتهای اکثر خانوم ها :

طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه اشپزی دنبال میکنن

اخرش شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن !!!


نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت 6:56 PM توسط امیر|

"خــوابــــــــــ "

ای زیــبـای کـم سـوی چــشـم هـایــم

ایـا بـســتـر دریـاسـت ایـن تـلاطــم درخـشـنـدگـی هـا ؟

یـا کـه سـراب مـیــبـیـنـم ؟

حــقـیـقـت اسـت ؟

یـا کـه بـاز خــواب مـی بــیـنـم ؟

مــواج تـریـن تــجـسـم رویـاهـایـم را

در ایــیـنـه بـی زنـگار نـام تـو

از الـودگـی هـا پـاک مـی کـنـم

مــوج تـا مــوج شـیـطـنـت خـشـم هـایـم را

در سـاحـل حـریـر لـبـخـنـد تـو خـاک مـی کـنـم ...

چـه زیـبـاسـت و شـگـفـت انـگـیـز

کـه تـا خـدا روشـنـایـی را بـی تـاب مـی بـیـنـم

لـحـظـه در لـحـظـه اب مـی بـیـنـم

اب مـی بـیـنـم

یـعـنـی حـقـیـقـت اسـت ؟

یـا کـه بـاز خـواب مـی بــیـنـم ?


نوشته شده در شنبه 10 دی1390ساعت 11:20 PM توسط امیر|


تو یکی از کلاسامون یه دختره بود که خیلی شر بود و تو کلاسا انقد تیکه مینداخت که همه ما از خنده ریسه

میرفتیم ...

یکی از کلاسامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختره هم جرات تیکه انداختن

نداشت .

همون استادمون یه بار یه قفس سر کلاس اورده بود و اون دختره هم یه کنفرانس 5 دقیقه ای ارائه داد و استاد

ازش پرسید : به من بگو این چه حیوونیه ؟

قفس با یه پارچه پوشونده شده بود و فقط پاهای حیوونه دیده میشد .

این دوست ما جواب داد : من نمیتونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم .

استاد اخم کرد و گفت : نه خیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه .

دختره گفت : نمیدونم و رفت نشست .

استاد بعد چند لحظه گفت : خانوم اسم شما چی بود ؟

دختره پا شد و پاچه های شلوارشو زد بالا و گفت :

حدس بزنید اسمم چیه !!!


نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 5:2 PM توسط امیر|

یـه روزی،یه جایی ،یه وقتی

شـایـد صـدای دلـمـو بـشـنـوی

شـایـد اونـروز ،اونـجـا ،اونـوقـت

دلـت بـا رقـت بـیـشـتـری از مـن یـاد کـنـه

شـایـدم بـگـی حـیـف شـد

بـد ادمـی نـبـود انـگـار

امـا اونـوقـت ،اونـروز ،اونـجـا

دیـگـه مـنـی وجـود نـداره

بـرای بـال بـال زدن در وجـود تـو

اونـوقـت ،اونـجـا ،اونـروز

مـنـی نـیـسـت بـرای نـفـس کـشـیـدن در هـوای تـو

حـیـف شـد، اره ،هـمـیـنـو مـیـگـی شـایـد

شـایـدم نـه، بـگـیخـب ،هـمـیـنـه دیـگـه دنـیـا

اونـوقـت مـن

اونـجـا ،اونـروز ،اونـوقـت

تـنـهـا مـیـگـم

تـنـهـای تـنـهـا مـیـگـم

عـشـق مـن بـودی تـا هـمـیـنـجـا

از ایـنـجـا بـه خـدا مـیـسـپـارمـت

اونـروز، اونـوقـت،اونـجـا

شـایـد ...


نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 11:58 AM توسط امیر|


آخرين مطالب
» عشق واقعی
» سلامتی ...
» قوانین عشقی نیوتن
» سوالات احمقانه مردم از مایکروسافت! (ته خنده)
»
» جـدیـد و مـتـفـاوتـــــــ
» خـوابـــــــــــــ
» دختر دانشجو شر کلاسمون
» اونروز .اونوقت .اونجا

Design By : Pichak